بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
وقتی که حالت از غم دنيا گرفته است حال من و تمام غزلها گرفته است دلشوره های خود بخود چند روز پيش حالا چقدر يکشبه معنا گرفته است بعد از تو جای آن همه تاب و تب مرا مشتی چرا و بايد و اما گرفته است اين سرنوشت غمزده تاوان عشق را روزی هزار مرتبه از ما گرفته است حتی خدا نخواست ببيند در اين جهان کار دو عاشق اينهمه بالا گرفته است يک لحظه چشم بستم و ديدم کسی برام تصميم گريه آور کبری گرفته است حالا منم و ميز و دو فنجان قهوه و... مردی که روی صندلی ات جا گرفته است حرفی نمی زنم نکند برملا شود بغضی که توی حنجره ام پا گرفته است دارد به عمق فاجعه پی می برد دلم نفرين نکن که آه تو من را گرفته است! زهرا شعبانی
برچسبها: زهرا شعبانی