بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که در کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل جانب عشق عزیز است فرومگذارش صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه به دو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود نازپرورد وصال است مجو آزارش حضرت حافظ گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن سر گشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا از ننگ و بد برون آ آنگه بما نظر کن بیرون ز کفر و دینیم برتر ز صلح و کینیم نه در فراق و وصلیم رو نام ما دگر کن ما رحمت و امانیم ما جان جان جانیم بیرون ز هر گمانیم با ما ز خود سفر کن در عشق باده نوشیم مانند باده جوشیم بیهوش و هم بهوشیم بی سر چو پا تو سر کن دانی که ما چه جانیم کز جان و دل گرانیم با ما میا درین ره اینجا ز سر سفر کن حضرت مولانا یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار ای مرد نباید سخن از درد بگویی در سینه ی خود هرچه که درد است، نگه دار دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار عشق آخر خطّ است اگر، قصّه ی مارا همواره در این کوچه ی بن بست نگه دار علی رضا قنبری
برچسبها: حافظ
برچسبها: مولانا
برچسبها: علی رضا قنبری