بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
اصلا چه مرگتست؟ چه می خواهی از خودت؟ چون جاده ای که گم شده در هول برف و مرگ شمع کدام بزم شدی که نسوختی؟ برگشت دارد آنچه که می کاهی از خودت؟ مهمان سفره دل خود باش و صید کن دریا خودت، کناره خودت، ماهی از خودت دنیا غریبه است، در آینه اش مساز تصویر رنگ باخته و واهی از خودت بگذار روزگار غریب و فریب را در حسرت برآمدن آهی از خودت.... این قدر دردمند برایت گریستم.... اما تو....شد سوال کنی گاهی از خودت؟ مهرداد نصرتی ارسالی از تیام عزیز
برخیز بلکه باز کنی راهی از خودت
برچسبها: مهرداد نصرتی