بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
طعم خنده های کوچکم، تلخ تلخ بود من رفته رفته آدم آهنی شدم بوی تند مرگ پخش شد توی بندبند پیکرم بی دلیل دیدم ازسکوت درد می کند قوطی سرم غصه ای که لای چرخ دنده های من گیرکرده بود آخرین براده ای دل مرا بهانه گیر کرده بود ناگهان سکوت مرد پشت خنده های تو درفضای خالی تنم دوید لرزش صدای تو من اگرچه آهنم لحظه ای گوش کن به زنگ قلب من لطف کن چند چکه عشق روغنی به چرخ دنده دلم بزن کبری بابایی ارسالی از مریم عزیز با وبلاگ "به سویش رهسپارم تا"
برچسبها: کبری بابایی