بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
موجهای پريشان تو را می شناسند پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ريگهای بيابان تو را می شناسند نام تو رخصت رويش است و طراوت زين سبب برگ و باران تو را می شناسند از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی ای كه امواج طوفان تو را می شناسند اينك ای خوب، فصل غريبی سر آمد چون تمام غريبان تو را می شناسند كاش من هم عبور تو را ديده بودم كوچههای خراسان، تو را می شناسند قیصر امین پور ارسالی از بنده عشق عزیز با وبلاگ "عشق امضای خداست"
برچسبها: قیصر امین پور