بهترین اشعار برای تو که نیستی  

به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی

هر کجا نیست کسی، آنطرفِ میز، منم

خسته و غم‌زده با خویش گلاویز، منم

هر چه افتاده کناری و نفهمیده کسی

هیچ‌کس هم پیِ آن نیست، همان چیز منم

خسته، خلقی پیِ ما میل ترحّم دارند

شوم، شوریده، حزین، گریه‌ی یکریز منم

هر که در من وطنی داشته، شد خانه خراب

شهر ویران شده از غارت چنگیز منم

به تنِ سردِ من اینگونه که داغِ تو نشست

شاهِ قاجار تو، مشروطه‌ی تبریز منم

اول قصّه‌ی سهراب، خوشایند، تویی

آخر قصّه ولی، تلخ و غم انگیز منم

دل و دین، هوش و هوس ،هر چه که بردی بشمر

به خیال چه نشستی؟ ته پاییز منم ....

بعد یک عمر اگر حالِ مرا میپرسی

خنده‌ی زورکیِ از گله لبریز، منم

سجاد شهیدی


برچسب‌ها: سجاد شهیدی
نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۹/۰۳ساعت 16:43 توسط آدم برفی| |