بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست رنج آنهایی که تخم آرزویی کشتهاند آتش سردی که بگدازد درون سنگ را آنکه نخل حسرتی پرورد میداند که چیست هرکرا بودست آه سرد، میداندکه چیست بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند عقل کی منصوبهی این نرد میداند که چیست قطرهای از بادهی عشقست سد دریای زهر هر که یک پیمانهی زین میخورد، میداند که چیست وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم علت آثار روی زرد میداند که چیست وحشی بافقی
برچسبها: وحشی بافقی