بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
رازِ شبِ بی ستاره را می فهمیم با زمزمه آشناتریم از هر کس زیر و بم استعاره را می فهمیم با آینه ی شکسته نسبت داریم تصویرِ هزارپاره را می فهمیم بیگانه نه ایم با کلام قرآن خوب و بد استخاره را می فهمیم با پنجره های بسته عادت داریم از روزنِ شب نظاره را می فهمیم بر اوجِ بلندِ فاجعه ـ معنای لب بستنِ سنگواره را می فهمیم در روزِ بلا گِله نداریم از درد کوتاهی ِ دستِ چاره را می فهمیم از پشتِ نمازِ بی تیمم ـ حتی تسبیح شرابخواره را می فهمیم استادن و تا همیشه پا گز دادن سرسختیِ سنگِ خاره را می فهمیم در چترِ هزار پرده لاپوشانی رسوایی آشکاره را می فهمیم با منبع نور از همه یک رو تر گرمایِ تنِ شراره را می فهمیم بذریم، اگرچه خاک بر سر ـ اما برخاستنِ دوباره را می فهمیم یک عمر رفیق اهلِ صحبت بودیم از اهلِ ریا کناره را می فهمیم با عاطفه ارتباطمان تنگاتنگ ما اهلِ دلیم اشاره را می فهمیم علی شمس علیزاده
برچسبها: علی شمس علیزاده