بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
ابر خاكستری بی باران پوشانده آسمان را یكسر ابر خاكستری بی باران دلگیر است و سكوت تو پس پرده ی خاكستری سرد كدورت افسوس سخت دلگیرتر است شوق بازآمدن سوی توام هست اما تلخی سرد كدورت در تو پای پوینده ی راهم بسته ابر خاكستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤیای فراموشیهاست خواب را دریابم كه در آن دولت خاموشیهاست من شكوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم و ندایی كه به من می گوید : "گر چه شب تاریك است دل قوی دار ، سحر نزدیك است " دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند مهر صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند آسمانها آبی پر مرغان صداقت آبی ست دیده در آینه ی صبح تو را می بیند از گریبان تو صبح صادق می گشاید پر و بال حمید مصدق
برچسبها: حمید مصدق