بهترین اشعار برای تو که نیستی  

به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی

نمیدانم چه میخواهم!

نمیدانم نگاهم سوی چه اینسان روان گشته!

چه دیده ست او؟

چرا اینگونه حیران است؟!

چرا نمناک و نالان است؟!

گمانم دیدگانم سوی یک سایه روان گشته

همان سایه که پشت هاله ای از گرد و از دود است

که شاید دیدگانم از برایش اشک آلود است

اگر من می توانستم

                  دو چشمم را چنان خاموش می کردم

که نه سایه تواند دید

و نه هاله و گردی یا غباری

بدین سان سایه را مستانه در آغوش می کردم...

 

صبا

وبلاگ شاعر "مرغ شیدا"


برچسب‌ها: صبا
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۰۸ساعت 20:52 توسط آدم برفی| |