بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
تو تمام هستیم از عشق تو دلت پرنده شد بی عشق چه زیبا جان به من دادی زمستی شراب و ساقی خبر دادی شدم باده فروش زهد عشق به یک شب شکستم جامی زمستی نیست شدم در دل شب با لب معشوق نفهمیدم نگاهت را من ازمستی رسوایی به جز تو ساقی شبهای مستی بیا جانم شراب از دست من گیر بیا با هم مستی پیشه سازیم رقیه حبیبی
تو کیستی غزال و واژه و ترانه
برچسبها: رقیه حبیبی نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ساعت
12:20 توسط آدم برفی| |