بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
غم کوه کوه گر برسد جا نمیزنم موجم به خود کشیده و آبم زسرگذشت دست طلب به دامن دریا نمیزنم با اینکه بیگناه گلم در شکوفه مرد بر بوته ی مراد کسی پا نمیزنم گفتم به دل، به تیر دعایش بزن شبی آهی کشید و گفت به مولا نمیزنم یوسف نیم که چاک گریبان کنم گواه من حرف غیر حرف زلیخا نمیزنم سینای سینه تا بودم جلوگاه دوست حتی به کعبه دست تولا نمیزنم خطی میان عابد و ترسا نمیزنم چون لذت رهایی از غیر دیدهام دیگر دم از شما و من و ما نمیزنم یارب زدن نه کار من ای شیخ کار توست من در مقام وصل، خدایا نمیزنم سر میزند به درگهت ارفع به شرط آنک یا سرزنی به کلبه من، یا نمیزنم سید محمود ارفع توحیدی (ارفع کرمانی)
هر کس رهی به جانب او باز کرده است
برچسبها: ارفع کرمانی