بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
یک چشم آفتاب و کمی آسمان کم است یک شعر تازه یک غم ناسور دیر سال این روزها برای من از این جهان کم است وقتی که عشق بوی گمان می دهد چه سود؟ باید یقین کنیم که تنها گمان کم است باید دوباره خیره به چشمان هم شویم یعنی برای بوسه کماکان زمان کم است از سال های رفته خزان را بیاوریم دیگر برای زرد شدن یک خزان کم است این روزها دوباره به هم دل سپرده ایم از روزهای رفته اگر یادمان کم است روح الامین امینی
برچسبها: روح الامین امینی