بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
من پری… یا نه، پس از تو شانه را گم کرده ام میگذاری دام پشت دام و من در این قفس آنقدر ماندم که طعم دانه را گم کرده ام شمعم اما در خودم خاموش از بس بوده ام اشتیاق صحبت ِ پروانه را گم کرده ام آشنا با هیچ کس جز تو نبودم، ناگزیر رفتهام هرجا، دلی بیگانه را گم کرده ام عاقلی کو تا بترساند مرا از عشق تو؟ من شمار اینهمه دیوانه را گم کردهام مژگان عباسلو
من پریشانم که راه خانه را گم کرده ام
نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۸ساعت
12:10 توسط آدم برفی| |