بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
به این دلیلِ گلوگیر حسرت مایی سرود باغچه، با گویشِ گل سرخی به صد اشاره نمایشگر تماشایی نسیم عاطفه ی رازیانه ها در دشت ورود سر زده ی ابرها به صحرایی درخت ها همه نخل اند نخل ها رطب اند در این کنایه تو شیرینی رطب هایی تو را نمی شود از واژه ها سراغ گرفت که از تصورِ با واژه در نمی آیی شبیه آنچه تویی بی بدیل بی تکرار نه دیده ام، نه شَنیده ام صدا و سیمایی هزار واژه طرفدار خاطرت شده اند کشیده کار غزل ها به راهپیمایی درود بر تو ستایش تو را سپاس تو را برای این همه دردانگی و زیبایی بهانه ی عیدی هر زمان که می خندی بهار بخت منی هر زمان که می آیی داود رضا کاظمی
برچسبها: داود رضا کاظمی