بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
دردها را دربیابان جا گذاشت می شود پر شد ز شادی های عشق مملو از شور و طراوتهای عشق عشق تنها با تو معنا می شود گوشه جانم هویدا می شود جان من جانان من بر من ببار گه تو پنهان می شوی گه آشکار ************************** می شود باز عشق را معنا نمود می شود باز عقده ها را وا نمود می شود تا از طریق سرنوشت باز هم بر کوه و دریاها نوشت "چون میسر نیست با من کام تو عشق بازی می کنم با نام تو" * د.خیری ----------------------------------------------------------- * اشاره به شعر : دید مجنون را یکی صحرانورد در میان بادیه بنشسته فرد صفحه اش صحرا و انگشتان قلم بر مراد خویشتن می زد رقم گفت کای مجنون شیدا چیست این؟ می نویسی نامه سوی کیست این؟ گفت: مشق نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم چون میسر نیست با من کام او عشق بازی می کنم با نام او پ.ن: شاعر این شعر را در برخی سایت ها "جامی" ذکر کرده بودند ولی من خیلی مطمئن نیستم.
برچسبها: خیری