بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
درمان دردها و خود از بی علاج ها ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بی امید آمیزه ی شگرف ترین امتزاج ها با یاد گیسوان خمت باز مانده ام با صد هزار سلسله از اعوجاج ها با اعتبار حسن، نه با حسن اعتبار در سکه های قلب در افکن رواج ها دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد یک شعله بوسه از لب آتش مزاج ها وقتی ز چشم های تو گیسو کنار رفت در شام های تیره عیان شد سراج ها در انتهای شعر به آغاز می رسم ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها! سید محمد مجید موسوی گرمارودی
برچسبها: سید محمد مجید موسوی گرمارودی