بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
- الو! سلام عزیزم! صدات محزون است مپرس از من آواره ی خیابان ها ز دست من دل این شهر همچنان خون است مپرس! مضحکه مردمان این شهرم که عقلشان همگی از حساب بیرون است یکی به خنده می گوید: روانی است این مرد! یکی دگر به تاسف: دچار افیون است مپرس حال مرا زندگی خود را باش تو نیز خسته غم و غصه هات افزون است فقط همین که بدانی که زنده ام کافی است چه لازم است بگویم که حال من چون است؟ نمی شود که بگویم که دوستت دارم نمی توانم لیلی! خلاف قانون است سید محمد ضیاء قاسمی
برچسبها: سید محمد ضیاء قاسمی