بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
و حسِّ مبهم «شاید تو هم پشیمانی» تمام ِ حوصلهام را سؤال پیچیده پر از توام و پر از ابرهای بارانی نشسته در اتوبوسی که ایستگاهاش را به هر کجای جهان میشود بچسبانی در انتخاب ِ خودم یا تو یا خدایی که ... که بگذریم، از این فکرهای شیطانی ببین مرا وسط ِ جادههای بی عابر بدون قلب ِ تو، با عشقهای جبرانی تو را قدم زدم آنقدر تا که پیوستم به خط ِ ممتد ِ این جادههای طولانی به اعتراف گناهی نکرده افتادم مرا بلند کن از این دروغ پایانی مهسا ظهیری
برچسبها: مهسا ظهیری