بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
از ضربات شعری که بر من فرود آوردی عکس می گیرم از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده ئی عکس می گیرم ...از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم و نشان می دهم به کسی که شعر مرا می خواند و باریکه ئی از ابر در حیرت لبخندش موج می زند هی! شاخه های بریده ام که در آفتاب زمستانی آه می کشید حضور پر شکایت ما درخشش شاخه هاییست که در آسمان تابستانی برق می زند و برای دیدن مان ناگزیر است باغبان سر به جانب آسمان چرخاند. شمس لنگرودی رسم کردن دست های تو.
برچسبها: شمس لنگرودی