بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
حاجت به اشارات و زبان نیست ، مترسک پیداست که در جسم تو جان نیست، مترسک با باد به رقص آمده پیراهنت اما در عمق وجودت هیجان نیست، مترسک شب پای زمینی و زمین سفره ی خالی ست این بی هنری، نام و نشان نیست، مترسک تا صبح در این مزرعه تاراج ملخ بود چشمان تو حتی نگران نیست، مترسک پیش از تو و بعد از تو زمان سطر بلندی ست پایان تو پایان جهان نیست، مترسک این مزرعه آلوده ی کفتار وکلاغ است بیدارشو از خواب زمان نیست، مترسک عبدالجبار کاکایی
برچسبها: عبدالجبار کاکایی