بهترین اشعار برای تو که نیستی
به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکانده باشی. به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از شانه های آدم برفی
اما میان بازوان تو امنیتی هست که ترس را زیبا می کند. لیلا کردبچه برگرفته از مجموعه کلاغمرگی بی گمان
تا نفس باقی است نه چون بید که چون سرو ایستاده ام در معبر هر باد یاشار حسنینی دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفت پاشنه ی کفش فرار و ور کشید آستین همت و بالا زد و رفت یه دفه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت حیوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوا زد و رفت زنده ها خیلی براش کهنه بودن خودش و تو مرده ها جا زد و رفت هوای تازه دلش می خواست ولی آخرش توی غبارا زد و رفت دنبال کلید خوشبختی می گشت خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت محمد علی بهمنی
برچسبها: لیلا کردبچه
برچسبها: یاشار حسنینی
برچسبها: محمد علی بهمنی